
ای خواستگاه آفرینش دل !
ای پنجره های طلایی عشق !
تسلیم عشق شوید تا حصار غم را بزدایید و نور عشق را از خود عبور دهید !
ای ثانیه های منظم هستی !
ای جشنواره های برپاشده ی طبیعت فریاد!
چلچراغ عشق آویزه ی گوشتان است!
دوستی در گرو خاطره های تمدید شده ی ایثار است!
صبر کنید...... آیین عشق سراسر بخشندگی است!
بایستید...... ایمان مطلق ، حضور روشن تمامی فصل های خداست!
می دانم ! انتخاب با شماست!
ترجیحا خاطره ها را پس نزنید!
دلتان چون گنبد طلایی قدیسان است!
تصمیم بگیرید!
حضور خدا را بسنجید!
دریابید که تنها شما نیستید که عظمت هستی را می دانید!
ما نیز دست بر قانون مهربان طبیعت می نهیم تا در جشن های شکوفایی عشق های ابدی سهیم باشیم!
خدا فریادرس است!.... تصمیم با شماست.... انتخاب با شماست.... راهتان باز است!
ای تنها سفر کردگان!
اسماء خدا زنجیره ای است بر گردنتان ، که مبادا در سخت ترین روزگاران او را نخوانید!
پس بیایید ای طلایه داران عصمت جاوید!
بر دلتان مهر محبت خدا را زنید تا خداوند نیز سفره ی دلتان را پربار تر نماید....!
نظرات () 
ساکتم اما میان این سکوت
هستی عمر خودم را باختم
چند روزی است که در این غربتم
خانه ی عشق خدا را ساختم
با که گویم که دلم در این دیار
خاطراتی تازه را سر می دهد
هر که باشد با تمام تازگی
صبر را در خانه ام پر می دهد
می روم با هر که عشقم را شناخت
سهم با هم بودنم از عشق چیست؟
در میان قاصدان خانه ام
جاودان تر از خدا در عشق کیست؟
زاهدی از زهد و تقوا دم زند
شرم حوا را برای عشق گفت
چون سبکبالان راه معرفت
عشق در زیبایی قلبش شکفت
پرورش در آسمان هفتم است
اشک در عشق خدا تفسیر شد
داستان عاشقان دشت عشق
در کتاب عاشقی تحریر شد
باید از بی کس شدن درسی گرفت
با خیال عاشقی پرواز کرد
خاطرات خسته را از بین برد
با خدا درسی جدید آغاز کرد
نظرات () سلام دوستان عزیز
شاید تا یک ماهی نتوانم پست جدیدی بگذارم وبه دیدنتان بیایم.
پیشاپیش عید سعید غدیر را به همه ی شما مهربانان تبریک می گویم.هر روزتان عید و دلتان شاد و در پناه خدای یکتا
التماس دعا

ای گل های صورتی دل من! شکفتن چه زود بر دلهایتان نقش بست! تصویر بی تاب دشت صورتی ایمان ، چقدر زود در دلهایتان رخنه کرد! اما آیا تنهایی ام را حس می کنید؟! آیا تخلص شاعرانه ام را می دانید؟! چقدر بی تابید و ستایشگر! چقدر صبورید و درمانگر! بیایید............ در دستهایم ، مکانی برای رجوع شما ساخته ام! ای گل های صورتی دل من! بیایید............ تا با آمدنتان دستهایم مملو از ایمانی صورتی باشد!............
نظرات ()

شاخه ای از نگهم می خشکد
و به شط دل بی آب شده
قدمی از دل من می پرسد!
شاید این بار کلامش عشق است!
به دل لک زده از برگ وصال
فاتح صبح دلم ، پر مهر است!
دمی از شاخه ی بی کس شدنش می دانم!
که چرا فرش دل آن همه صیاد ، چرا؟
بر کبوتر شدن شاخه گلی تسلیم است!
من کمی می دانم ،
هدف فاصله ی شهر خدا تا دل ما، به دمی عشق ، دمی دلتنگی است !
من کمی می دانم ،
که چرا دست به دستان خدایم دادم ؟
من کمی می دانم ،
خادمان حرم عشق چرا بیدارند ؟!
که چرا عشق ، تمنا و وصال همه را می دانند؟!
من کمی می دانم ،
که چرا خاطر سرو خسته ، از نگاه بادی کمی دلتنگ شده ؟!
که در این شهر غریب ، آشنایی ، ز چه رو شیفته و خام شده ؟!
من کمی می دانم ،
که چرا عزت و ایمان همه کمرنگ شده ؟!
ز چه رو ، عشق به سجاده نشینان ، پر نیرنگ شده ؟!
شب پر دلتنگی است !
سایه ای افسرده !
آشنایی خسته !
و دل شاعر شهر ، با لبانی بسته
خسته از دلتنگی است !
من کمی می دانم ،
خاطر سرد غروب ، ز چه رو ، طلب عشق از آن صبح مسیحا می کرد ؟!
من کمی می دانم ،
که چرا ساکنی از دشت خدا ، دل ویران شده اش ، غمگین است ؟!
من کمی می دانم ،
شب رهایی دارد !
درد رنگی دارد !
ز چه رو ، حادثه های دل ما باز پیامی دارد !
کار ما ، دلداری است !
درد ما ، بی تابی است !
سهم ما ، پاییز است !
ولی انگار ، پیامی خفته
در دلم جاوید است !
من کمی می دانم ،
که چرا شربت ایام کمی تلخ شده ؟!
و چرا نی لبک عشق ، بد آهنگ شده ؟!
من کمی می دانم ،
که صلاح دل ما ، باز همان عشق خداست
وتمام دل ما ، باز خوش آهنگ و پر از عشق و وفاست !
من صدایم جاری است !
من پر از حادثه ام !
.
.
.
من پیامی دارم...
کمی از عشق به درگاه خدا می دانم !
من پیامی دارم
.
.
ای سبکبال خیال ، ای سراسر امید !
در ره عشق ، رهایی باید !
.
.
من سلامی دارم
و میان دل خود باز خدایی دارم.......
نظرات () در سر مشق های عاشقانه ابرهای پاییزی را تکرار کن و کلام پر مهر برگ ها را بر پهنه ی هر ورق از دفتر زندگی ات بنویس تا در دوستی را در برگ و ابر باز کنی. آذرخش های پاییزی نوید آفرین را بر ، برگ های دفترت حک می کنند. از آنها نترس وباز هم بر پهنه ی هر ورق از دفتر زندگی ات جاودانگی عشق را بنویس تو خدا را لمس خواهی کرد در برگ برگ و فصل فصل زندگی ات اسما ء الهی در جای جای دفتر زندگی ا ت ضمیمه شده تا خدایت را بیشتر بشناسی درس عشق را بخوان تا سرمشقی باشد برای دیگران!
نظرات () 
نظرات () سرسبزی عشق تو در این راه چه شد
بی تابی صادقانه ات وای چه شد
پررنگ شو ای حادثه ی سهرابی
گرمای دلت در قدم یار چه شد
عکس: سعید حسن عباسی
سوژه : خودم
نظرات ()
تو چرا از دل من باز فراری شده ای؟
تو چرا سبز ترین خاطره را ، ز میان دل خود ، رد کردی؟
من تمام سال ها عشق تو را جار زدم و میان گل ها ، من همان عشق ، همان خاطره را زار زدم.
این همان عشق من است
تو به تردید قسم می خوردی و تمام سال ها تو به تسلیم دل بی رحمت گام ها را به عقب می بردی.
کی شود عشق به صحرازدگان درس دهد؟
من که گویم هیهات! چه تماشایی شدی ای دل من!
دل من تو کمی از فاصله ها درس بگیر. صبر کن شامگهت نزدیک است.
درد را در دل خود جای مده!
من تمام دل خود ، راه ، تمام عشق را به خدایی که در این دل باقی است ، سجده ای شکر بجا آوردم
او که این حادثه را می داند- او که در حادثه ی تنهایی دل من را فهمید
من تمام عمر این خاطره را با تمام صلواتی که در این جاری است ، همه تقدیم خدایم کردم
من به او مدیونم- من به او سجده کنم تا به سحر از دل خود
عشق ، تمنا و وصال همه را به همان عشق ، همان شور و شعف با دو دست دل خود می کنم تقدیمش
من به او مدیونم
من به تو مدیونم
او تمام راه را به تماشای دلم صبر نکرد ، شاید او فاتحه ای را ز برای دل خود ختمی کرد
ولی انگار برایم باقی است
او به زیبای کمین کرده ی این دل تبسم کرده-ولی انگار که می آید و خواهان تماشای دلم خواهد شد
من به زیبایی این عشق کمی شک دارم
ای خدایم تو بگو ، تو که زیبایی این عرش و زمین همه در سیطره ی آن همه زیبایی توست
تو به رنگینی این عشق نجاتم دادی ، تو به فریاد دلم باز جوابی بده و دل من را به همان عشق خودت تسکین ده
تو بگو که من اینجا خدایی دارم ، تو بگو خانه ی این دل به خدا نزدیک است
ولی انگار که او باز نفهمید خدایم اینجاست من به تو مدیونم
ای که تنهایی این دل به نگاهت خندید و تمام هدفم عشق و تمنای تو شد
من تمام سال ها به ضیافت و به مهمانی تو دل خوشم و به سبکبار شدن مشتاقم
تو دلم را بردی ، تو که در ثانیه های عمرم هر دمش را به کنارم بودی
من به ایثار ونگاهت دل خود را دیدم ، دیده ام خاطره های خودم و تو که در آن نقش زده و تمام دل من حک شده از نقش تو بود
تو بیا باز صدایم ابری است و به یکباره تمام عشق را به تمنای تو من می بینم ، تو همینجا به کنارم آیی
و من از عمق دلم باز هواخواه توام
به تو می اندیشم ، در همه ثانیه ها من به تو می اندیشم
ای خدایم به سلامت قدمی می گیرم و به زیباکده ی عشق سلامی دارم
تو در این حادثه ها باز کنارم هستی و رهایی و تحمل به دلم نقش زده
و تو این بار به تماشای دلم می آیی - ای خدای زیبا-
من به آزین شدن این دل خود خوشحالم و به خود می بالم که خدایم اینجاست و دوباره گویم
من به تو مدیونم... من به تو مدیونم......

عکس : Foto.ir
نظرات ()